- یکساله که یه کاری رو حداقل پنج روز در هفته انجام میدم.
- یه کار دیگه که قرار گذاشته بودم ۱۰۰۰ ساعت انجامش بدم، تا حالا حدود ۸۵۰ ساعت انجام دادمش.
و غیره.
(فانفکت: تا حوالی ۲۸ ۲۹ سالگی هیچ کاری رو نمیتونستم مستمر انجام بدم. نمیدونم چی شد اون حوالی انگار قفلش باز شد، بدون اینکه دقیقا بفهمم چرا.
یه حدس همینجوری بخوام بزنم، به نحوهی حرف زدن آدم با خودش ربط داره.
مرتبط: این پیام و چندتا پیام بالاترش که بهشون ریپلای شده:
https://t.me/edrism_dg/5190)
دربارهی پیدا کردن اولین شغل:
(و ارتقا به شغل بهتر)
یه عزیزی پرسیده:
«من به یه سری مهارتها مثل تولید محتوا و... علاقه دارم. این روزا میبینم دورههای آموزش و کارآموزی کوتاه برای این مهارتها زیاد شده ولی من نمیدونم دقیقا تو چه فیلدی بخوام درنهایت کار کنم.
میخوام بدونم نیازه برای هر مهارتی مدرک دوره هم داشته باشیم زمانیکه بخوایم پروژه بگیریم؟
اگر خودآموز مهارتها رو یاد بگیریم و نمونه کار داشته باشیم برای شرکتا کفایت میکنه؟»
چندتا سرنخ که به ذهنم رسید: (من توی سال اخیر با همین مدل شغل اولم به عنوان بکاند دولوپر رو پیدا کردم و دنبال شغلهای بعدیم هستم.)
بله، به نظرم نمونه کار مهمترین چیز هست.
نمونه کار هم با همین مدل ذهنی که باسلیقهترین و با زحمتترین چیزی که میتونین رو بنویسین یا طراحی کنین یا پست کنین.
مثلا اگه لازمه پنجتا ده ساعت بذارین برای پنجتا محتوا انجامش بدین.
اینکه میگین نمیدونین توی چه فیلدی، یعنی بین نوشتن و طراحی عکس و ساخت فیلم مثلا؟
و یه سوال دیگه:
فضایی که مد نظرتون هست توش کار کنین کجا و چطور هست؟
مثلا اگه بخواین سه چهار نفر یا مجموعه رو بگین که احتمالاً براتون جالبه استخدامشون بشین و براشون تولید محتوا کنین کیا تو ذهنتون هستن؟
و فکر میکنین چه کمکی میتونین بهشون بکنین؟
و اینکه چه تواناییای دارین که حس میکنین میتونه جالب باشه براشون؟
----
ببینین میتونین یه سری محتوا (یا طراحی سایت) برای همون مجموعهها انجام بدین.
بدون اینکه لزوما باهاشون تماس بگیرین ببینین میتونین تقلید کنین و چیزی شبیه محتوای اونا تولید کنین؟
این یکی از سرراستترین راههایی هست که به ذهنم میرسه.
توی این مسیر هم با کلی تکنیک و ابزار و اینا مجبورین آشنا بشین و حداقلی بتونین به خروجی برسین باهاشون.
چالشهای واقعی کار رو میبینین، حس واقعی اون کار رو تجربه میکنین.
قوتها و ضعفهاتون رو آشنا میشین.
توی دورههای آموزشی طولانی و بیفایده نمیافتین. من خودم الان مثلا دارم کوبرنتیز یاد میگیرم، اگه ده سال پیش بود درسنامهها رو کامل میخوندم و تمرینها رو خودم حل میکردم. احتمال زیاد هم وسطاش حوصلهم سر میرفت و بیخیالش میشدم.
ولی الان درسنامهها رو سریع میخونم چون میدونم جزییاتش تا وقتی به کارم نیان فراموش میشن، و اصلا خیلی از جزئیات هیچ وقت به کار نمیان. تمرینها رو هم تا جای ممکن از هوش مصنوعی کمک میگیرم.
نتیجه اینه که توی دو هفته دوره رو یه مرور سریع کردم، و هفتهی سوم شروع میکنم به استفاده ازش توی پروژه.
این مدل رو خیلی پیشنهاد میکنم.
مثلا به جای شروع آموزش کپکات، اول نصبش کنین و توش بگردین یکم، بعد دوتا ویدیو بیست دقیقهای توی یوتوب ببینین، بعد ده بیست ساعت پاش بشینین و سعی کنین یه سری خروجی داشته باشین.
مخصوصا اینکه یه سری پیج نمونه دارین خیلی کمک میکنه.
بعد از اینکه مثلا سه چهارتا خروجی نسبتا خوب به نظر خودتون داشتین میتونین خیلی فیدبکهای بهتری بگیرین، یا حتی اگه اون نمونه کارها خوب باشن یه جا کارآموزی بتونین شروع کنین. (با حقوق کم یا بدون حقوق)
----
اگرم تجربهی تولید محتوا یا طراحی سایت دارین سعی کنین همون خروجی رو بهتر کنین، مثلا صد ساعت (یه ماه روزانه ۴ ساعت متمرکز، یا دو هفته روزانه ۸ ساعت متمرکز) وقت بیشتر براش بذارین.
توی همچین زمانی تفاوت خیلی جدی معمولاً آدم میبینه.
وقتی ارهتون به اندازهی کافی تیز شد خیلی سریعتر مسیر ارتباط با آدما و استخدام رو میتونین برین.
معمولا آدما با ارههای کند تلاش میکنن این مسیر رو برن و عزم جدی نمیذارن برای افزایش مهارت با صد یا دویست ساعت اول.
----
برای اینکه لیست مهارتهای مورد انتظار رو هم ببینین توی سایتهایی مثل جابینجا میتونین عنوانهای شغلی رو سرچ کنین و ببینین چه مهارتهایی نیاز هست.
چیزی که اسمش رو تلاش میذاریم خیلی وقتا یه چی دیگه است.
مثلا اضطراب یا ناچاری یا طمع یا شوق یا عادت یا خشم یا اینجور چیزا.
به بیان دیگه:
چیزی که توی خودمون یا دیگران اسمش رو تلاش میذاریم و فکر میکنیم در خلاء ساخته شده و باعث میشه بهش ببالیم توی خودمون یا حسرتش رو بخوریم در دیگری، معمولا ساید افکت یه چی دیگه است که شخص چندان اراده و کنترلی روش نداشته.