جرد دایاموند
توی تفکر سیستمی متمم، یکی از بچهها چیزی از جرد دایاموند نقل کرده بود و به ذهنم رسید کمی دربارهٔ کتاب آخرش که ماه پیش منتشر شده اونجا بنویسم.
طبعاً توی متمم دست برای طولانی نوشتن بازتره. اما باز هم میشه چند تا نکتهٔ کلی رو اینجا هم بگم:
🖋️ دایاموند توی این کتاب (و تقریباً همهٔ کتابهای سی سال اخیرش) داره به این سوال فکر میکنه که قدرت «سیستم و ساختار» بیشتره یا قدرت «آدمها»؟
من فکر میکنم ما ایرانیها مدام به چنین سوالی فکر میکنیم. که اگر فلانی در فلان سال نبود یا نیومده بود یا فلانی به جای فلانی میومد، مسیر تاریخی ما چقدر تغییر میکرد؟
🖋️ نکات جذاب و داستانهای آموزنده در این کتاب زیاده. اما از نظر روششناسی و تحلیل بهنظرم ضعیفتر از کارهای قبلی دایامونده. هنوز با فاصله، کتاب اسلحه، میکروب و فولاد بهترین کتابشه.
🖋️ دایاموند هم برای افراد قدرت تأثیرگذاری قائله هم برای سیستمها. اما اثر افراد رو در کوتاهمدت بیشتر میدونه و اثر سیستمها رو در بلندمدت.
🖋️ سن دایاموند زیاده. همیشه باید آخرین آثار متفکران و نویسندگان رو با نگاه خطاپوش دید. چون هدفشون تحویل یادداشتهای ماندهشون به ماست.
من بیشتر زندگیم همیشه خودم رو یک سوپردرونگرا میدونستم. (و واقعا هم بودم)
این که این روز ها توی بعضی از موقعیت ها به عنوان یک سوپربرونگرا زیست میکنم جوری که هم توش خوب عمل میکنم و هم ازش لذت میبرم، واقعا برام شگفت انگیزه!
●نوشتهجات
این بزرگ شدن هم مقوله خیلی عجیبی هست.
اون اولها که مسؤلیتهات بزرگتر میشن حسابی ذوق میکنی، دیگه اومدی تو جمع آدم بزرگها؛ کمکم خسته میشی ولی عادت میکنی، مسئلهها بزرگتر میشن، مسئلهها متفاوت میشن، یهجوری میگذره، نمیفهمی. گاهی هم پیش میاد این وسط کم میاری، درجا میزنی، ممکنه یه مدت بری تو لاک خودت... .
یه روزی به خودت میای، میبینی مسئولیتهات دیگه واقعا بزرگ شدند، خیلی بزرگ. باید حواست به خیلی چیزها باشه، چیزهای زیادی که اگه رعایتشون نکنه همهشون هزینه دارند، هزینههای واقعی، هزینههای سخت. مثلا اگه شب یک ساعت دیرتر بخوابی فردا صبحش مرگت میگیره، اگه پولهاتو اشتباه خرج کنی، باید از یکی از خوشیهات بزنی، اصلا بگو ببینم چقدر خوشی داری؟ اونقدری هست که بخوای بزنی اصلا؟
بگذریم، بزرگ شدن اینجوریه که میبینی دیگه مسئولیتهات غیرقابل اجتناب نیست، جدی و مهم هست. دیگه ادا نیست، دیگه با مسخرهبازی تموم نمیشه. میبینی تو دیگه اون آدم بزرگهای هستی که بقیه راجع بهشون صحبت میکنند، نظر میدن، همونی شدی که فکر میکردی هیچوقت نمیشی.
بزرگ شدن مقوله عجیبی هست. حالا تو اون آدمی هستی که فقط تو عکسا متوجهش میشی، فکر میکنی هنوز اون نوجوون، اون کودک دیروزی.
همین.
#Rob_Khan_Small
#Mahed
- یکساله که یه کاری رو حداقل پنج روز در هفته انجام میدم.
- یه کار دیگه که قرار گذاشته بودم ۱۰۰۰ ساعت انجامش بدم، تا حالا حدود ۸۵۰ ساعت انجام دادمش.
و غیره.
(فانفکت: تا حوالی ۲۸ ۲۹ سالگی هیچ کاری رو نمیتونستم مستمر انجام بدم. نمیدونم چی شد اون حوالی انگار قفلش باز شد، بدون اینکه دقیقا بفهمم چرا.
یه حدس همینجوری بخوام بزنم، به نحوهی حرف زدن آدم با خودش ربط داره.
مرتبط: این پیام و چندتا پیام بالاترش که بهشون ریپلای شده:
https://t.me/edrism_dg/5190)
دربارهی پیدا کردن اولین شغل:
(و ارتقا به شغل بهتر)
یه عزیزی پرسیده:
«من به یه سری مهارتها مثل تولید محتوا و... علاقه دارم. این روزا میبینم دورههای آموزش و کارآموزی کوتاه برای این مهارتها زیاد شده ولی من نمیدونم دقیقا تو چه فیلدی بخوام درنهایت کار کنم.
میخوام بدونم نیازه برای هر مهارتی مدرک دوره هم داشته باشیم زمانیکه بخوایم پروژه بگیریم؟
اگر خودآموز مهارتها رو یاد بگیریم و نمونه کار داشته باشیم برای شرکتا کفایت میکنه؟»
چندتا سرنخ که به ذهنم رسید: (من توی سال اخیر با همین مدل شغل اولم به عنوان بکاند دولوپر رو پیدا کردم و دنبال شغلهای بعدیم هستم.)
بله، به نظرم نمونه کار مهمترین چیز هست.
نمونه کار هم با همین مدل ذهنی که باسلیقهترین و با زحمتترین چیزی که میتونین رو بنویسین یا طراحی کنین یا پست کنین.
مثلا اگه لازمه پنجتا ده ساعت بذارین برای پنجتا محتوا انجامش بدین.
اینکه میگین نمیدونین توی چه فیلدی، یعنی بین نوشتن و طراحی عکس و ساخت فیلم مثلا؟
و یه سوال دیگه:
فضایی که مد نظرتون هست توش کار کنین کجا و چطور هست؟
مثلا اگه بخواین سه چهار نفر یا مجموعه رو بگین که احتمالاً براتون جالبه استخدامشون بشین و براشون تولید محتوا کنین کیا تو ذهنتون هستن؟
و فکر میکنین چه کمکی میتونین بهشون بکنین؟
و اینکه چه تواناییای دارین که حس میکنین میتونه جالب باشه براشون؟
----
ببینین میتونین یه سری محتوا (یا طراحی سایت) برای همون مجموعهها انجام بدین.
بدون اینکه لزوما باهاشون تماس بگیرین ببینین میتونین تقلید کنین و چیزی شبیه محتوای اونا تولید کنین؟
این یکی از سرراستترین راههایی هست که به ذهنم میرسه.
توی این مسیر هم با کلی تکنیک و ابزار و اینا مجبورین آشنا بشین و حداقلی بتونین به خروجی برسین باهاشون.
چالشهای واقعی کار رو میبینین، حس واقعی اون کار رو تجربه میکنین.
قوتها و ضعفهاتون رو آشنا میشین.
توی دورههای آموزشی طولانی و بیفایده نمیافتین. من خودم الان مثلا دارم کوبرنتیز یاد میگیرم، اگه ده سال پیش بود درسنامهها رو کامل میخوندم و تمرینها رو خودم حل میکردم. احتمال زیاد هم وسطاش حوصلهم سر میرفت و بیخیالش میشدم.
ولی الان درسنامهها رو سریع میخونم چون میدونم جزییاتش تا وقتی به کارم نیان فراموش میشن، و اصلا خیلی از جزئیات هیچ وقت به کار نمیان. تمرینها رو هم تا جای ممکن از هوش مصنوعی کمک میگیرم.
نتیجه اینه که توی دو هفته دوره رو یه مرور سریع کردم، و هفتهی سوم شروع میکنم به استفاده ازش توی پروژه.
این مدل رو خیلی پیشنهاد میکنم.
مثلا به جای شروع آموزش کپکات، اول نصبش کنین و توش بگردین یکم، بعد دوتا ویدیو بیست دقیقهای توی یوتوب ببینین، بعد ده بیست ساعت پاش بشینین و سعی کنین یه سری خروجی داشته باشین.
مخصوصا اینکه یه سری پیج نمونه دارین خیلی کمک میکنه.
بعد از اینکه مثلا سه چهارتا خروجی نسبتا خوب به نظر خودتون داشتین میتونین خیلی فیدبکهای بهتری بگیرین، یا حتی اگه اون نمونه کارها خوب باشن یه جا کارآموزی بتونین شروع کنین. (با حقوق کم یا بدون حقوق)
----
اگرم تجربهی تولید محتوا یا طراحی سایت دارین سعی کنین همون خروجی رو بهتر کنین، مثلا صد ساعت (یه ماه روزانه ۴ ساعت متمرکز، یا دو هفته روزانه ۸ ساعت متمرکز) وقت بیشتر براش بذارین.
توی همچین زمانی تفاوت خیلی جدی معمولاً آدم میبینه.
وقتی ارهتون به اندازهی کافی تیز شد خیلی سریعتر مسیر ارتباط با آدما و استخدام رو میتونین برین.
معمولا آدما با ارههای کند تلاش میکنن این مسیر رو برن و عزم جدی نمیذارن برای افزایش مهارت با صد یا دویست ساعت اول.
----
برای اینکه لیست مهارتهای مورد انتظار رو هم ببینین توی سایتهایی مثل جابینجا میتونین عنوانهای شغلی رو سرچ کنین و ببینین چه مهارتهایی نیاز هست.
چیزی که اسمش رو تلاش میذاریم خیلی وقتا یه چی دیگه است.
مثلا اضطراب یا ناچاری یا طمع یا شوق یا عادت یا خشم یا اینجور چیزا.
به بیان دیگه:
چیزی که توی خودمون یا دیگران اسمش رو تلاش میذاریم و فکر میکنیم در خلاء ساخته شده و باعث میشه بهش ببالیم توی خودمون یا حسرتش رو بخوریم در دیگری، معمولا ساید افکت یه چی دیگه است که شخص چندان اراده و کنترلی روش نداشته.